ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
115
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چون بزم او آراسته مىشد هر دو را در آن بزم حاضر مىكرد . بجعفر گفت من او را به عقد تو ميخوانم و ظاهر همسر تو مىكنم به شرط اينكه تو نزديك او نروى و نظر تو نسبت بوى روا باشد زيرا من از مفارقت وى تاب ندارم . جعفر قبول كرد و رشيد او را به عقد زواج درآورد . هر دو هم در بزم رشيد حاضر مىشدند . چون رشيد مىرفت هر دو مىماندند و هر دو جوان بودند . با هم نزديك شدند و عباسه باردار شد و پسر زائيد مادرش نوزاد را با كنيزان به مكه فرستاد . جواهر و مال با او فرستاد و مخارج وى را تأمين نمود . ميان عباسه و بعضى از كنيزانش كدورت و جفا رخ داد كنيز رنجيد و برشيد خبر تولد فرزند و محل اختفاى او را داد . هارون هم در آن سال براى حج رفت و بجستجوى طفل كوشيد و او را يافت . جعفر عادت داشت هر گاه رشيد براى حج مىرفت در محمل عسفان طعام مىپخت و تهيه مىكرد و رشيد بر خوان او حاضر مىشد . در آن سفر رشيد را دعوت كرد و او حاضر نشد . اين اول كدورت و بدبينى بود . باز گفته شد رشيد يحيى بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على را بجعفر بن خالد سپرد . او هم يحيى را نزد خود بازداشت . شبى او را حاضر كرد و حال او را پرسيد او گفت : از خدا بترس و پيغمبر را روز قيامت خصم مكن كه درباره من از تو مواخذه نمايد . من كارى نكردهام . جعفر به او گفت : هر جا كه ميخواهى به روى برو . گفت : چگونه بروم و حال اينكه مىترسم در عرض راه گرفتار شوم . جعفر كسى را با او فرستاد كه او را بجاى امن برساند . فضل بن ربيع بواسطه يك جاسوس كه از خواص جعفر بود آگاه شد برشيد خبر داد . رشيد گفت : تو به اين كارها چه كار دارى ؟ او اين كار را بدستور و امر من كرده سپس جعفر را بر سر خوان طعام حاضر و با او ملاطفت كرد و خود بدست خويش لقمه در دهان وى مىگذاشت و در عين ملاطفت از او پرسيد : آيا يحيى در چه حال است ؟